پيترو دلا واله ( مترجم : شعاع الدين شفا )

182

سفرنامه پيترو دلا واله ( قسمت مربوط به ايران ) ( فارسى )

راه رفتن و حرف زدن و نگاه كردن و به طور كلى همهء اطوار و حركات او تند و پرحرارت است و كمتر مىتواند آرام بگيرد ؛ ولى با وجود اين هيجان و طبيعت ناآرام ، باز نمىدانم چه در وجود او است كه جلال و وقار سلطنت از آن نمودار است . رنگ صورت شاه سبزهء تند است . اين سبزگى يا رنگ طبيعى اوست يا در اثر آفتاب‌خوردگى دايمى به وجود آمده ، زيرا او بدون توجه مدت‌ها در زير آفتاب به سر مىبرد و بايد دانست كه نور خورشيد در اين سرزمين بسيار شديد است ، به نحوى كه اگر من اكنون به ايتاليا بيايم ، در اثر تغيير رنگم ، مشكل مرا خواهيد شناخت . شاه دست‌هاى خود را با حناى تندى رنگين مىكند ، زيرا در اين صفحات مردان و زنان همه دست‌هاى خود را حنا مىبندند . بينى او بلند و عقابى و ابروهايش سياه است ؛ شايد هم آنها را رنگ مىكند . صورت و چانهء او تماما تراشيده شده و سبيل‌هايش رو به پايين روى گونه‌ها تاب خورده . جالب توجه اين است كه طرز تاب دادن سبيل رو به پايين جنبهء مذهبى نيز دارد ، زيرا ايرانىها معتقدند سبيل‌هاى رو به بالا ، به نحوى كه ما مىگذاريم ، دليل خودستايى و تظاهرى به مخالفت با كائنات است . چشم‌هاى شاه تند و درخشان هستند و از شخصيت و عزم و هوش او حكايت مىكنند . سلطانى كه قبلا ذكر او را كردم و با ما نشسته بود ، نمىدانم از طرف شاه احضار شده بود يا شخصا براى دادن گزارش وضع حكومت خود ، كه در سرحدات هند و حدود جغتاى در سمت قندهار واقع شده ، آمده بود . همين كه شاه به نزديك ديوان‌خانه رسيد ، او با چهار - پنج تن از همراهان خويش از مجلس خارج شد و به سوى شاه رفت و پاى او را بوسه داد ، زيرا همهء زيردستان شاه ، اعم از خان و سلطان يا هر مقام ديگرى ، پاى او را مىبوسند ، ولى مانند ما نسبت به پاپ هر مرتبه اين عمل را انجام نمىدهند و تنها وقتى پاى شاه را مىبوسند كه از ولايتى دور دست رسيده باشند يا بخواهند به مأموريتى تازه بروند . شاه همين كه سلطان را ديد ، متوقف شد و پاى راست خود را پيش آورد تا وى كه به رسم ايرانيان به زانو درآمده بود آن را بوسه دهد . سلطان پاى شاه را بوسيد و پس از آن پيشانى خود را هم به رسم مردمان مشرق‌زمين به آن گذاشت ، زيرا اين كار نشانهء احترام كامل است . سپس برخاست و آهسته خود را عقب كشيد تا همراهانش نيز همين كار را انجام دهند . پس از آن سلطان باز پيش آمد و بار ديگر پاى شاه را بوسه زد و اين كار را همگى سه بار تكرار كردند و شاه نيز با صورتى خندان و سخنانى محبت‌آميز ، كه من آن را نشنيدم ، نسبت به آنان ابراز تفقد مىكرد .